سلام
امروزم که کلاس زبان
داشتم با خانوم رئوفی (9:30تا 12:30) برگذار نشد رفتم پیش جلیلی گفتش که کلاس خالی نداشتیم تو ساختمون فنی مهندسی
خلاصه چون من برای کتاب مرکزی کار می کنم باید می رفتم لیست کتاباییو که استادامعرفی می کننو از بچه ها یا از خود استادا بگیرو با پیمان (دوستم) را افتادم رفتیم سمت دانشکده کامپیوتر آخه اون کامپیوتر می خونه با مدیر گروهشون کار داشت منم رفتم هر کی تو دانشکده بود ازش کتاباشونو پرسیدو کارت ویزیت کتاب مرکزی رو هم بهشون دادم (هر چی کارت برده بودم تموم شدن
) بدشم که پیمان رفت کلاس منم اومدم چهار راه یه سر رفتم کتاب مرکزی که اونجا کلی کار رو دستم ریختن
اول یه چک 115هزارتومانی که وقتی رفتم چکو وسول کنم بانکیه اشتباهی بهم 150هزار تومان داد
منم یه نیگا کردم بسته 1000دوروست بود ولی 500 زیاد باید 30تا باشه به بانکیه گفتم اینجا چه بانک مهربونیه
مشتراشو همیشه راضی نیگه می داره آخه به من 35 هزار تومان پول داده برای خودم
خلاصه بقیه پولو پس دادمو برگشتم وقتی رسیدم امید اومده بود گفت بریک چنتا قفسه باید بریم بیاریم گفتم باشه بریم رفتیم یه وانته هم گرفتیم وقتی رسیدیم دم در خونه خالش هر چی درو زدیم کسی وا نکرد این یعنی ظایع شدن جلوی راننده
کلی ازش معذرت خواهی کردیمو بهش کرایشم دادم که دیگه دادو بیداد نکنه بره
دیگه برگشتیم مغازه و از اونجا خونه ( چه کنیم خراب رفاقتیم
)
راستی هر کتابی می خاین در بخش نظر خواهی بگین براتون کتاب مرکزی تهیه کنه
کتاب مرکزی یادتون نره
چها راه شریعتی جنب بانک ملی تلفن : 2255227-2255226

راستی بروبج عمرانی اینم گروه عمران حتما عضو شین
http://groups.yahoo.com/group/omran_dezfoul/

http://groups.yahoo.com/group/omran_dezfoul
اگه من نبودم این عمرانی ها چیکار می خواستن بکنن(چه نوشابه واسه خودم وا میکنم)
نظر یادتون نره
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 15:16  توسط یک عمرانی - Saeed
|
سلام
به یکی از دوستام سپرده بودم که اگه کلاسی برگذار شد بهم تلفن کنه تقریبا 4:10بود که زنگ زد گفت 4تا 6 استاد روغنی برگذار شده منم تا آماده شدمو رفتم رسیدم پنج شد
(کلی تو راه فک کردم که اگه استاد گفت چرا دیر اومدی چی بگم آخر به این نتیجه رسیدم که بگم اهواز بودم مستقیم از ترمینال اومدم
) رسیدم دم در کلاس اومدم درو واکنک که از پشت پنجره دیدم همه بال بال می کنن که نرم تو منم نرفتم آخه داشت کلاسشون تموم میشد
بچه ها که اومدن بیرون رفتم باهاشون حرف زدم کتابیرو که معرفی کرده بود گرفتمو با ۴ تاشون تا ۴ راه۳۰متری اومدم بد هر کدوممون رفت سمت خونه ی خودش خلاصه امروزم تموم شد
کتاباتونو حتما از کتاب مرکزی بگیرین
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 22:58  توسط یک عمرانی - Saeed
|
آقای هادی عارفیان مدیر تدارکات دانشگاه آزاد دزفول در گذشت مادر گرامیتان را تسلیت عرض می نماییم
مارا در غم خود شریک بدانید
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 14:35  توسط یک عمرانی - Saeed
|
امروزم مثل هفته پیش کلاسی نبود البته من کلاسام از ساعت ۱۰:۳۰تا ۱۱:۳۰ که اینو نرفتم

بدیمم ۱۱:۳۰ تا ۱۳:۳۰بود که ۱۲:۲۰بود که رسیدم دانشگاه

رفتم دیدم اصلان کلاس خالی خالی یعنی اینم برگذار نشده خلاصه یکم با بچه ها نشستیم به چرتو پرت گفتنو دید زدن آدمای جدیدی که تو دانشگاه می دیدیم

(فک کنم ورودی بهمنی ها باشن

) راستی همین جا ورودشونو تبریک می گم
خلاصه الانم که یعنی باید برم کلاس آخه ۲تا ۴ کلاس دارو که نمیرم ولی میگن کلاس ۴ تا ۶ برگذار می شه که شاید برم
فعلان بای خوش باشین و شاداب
کوچیکتون سعید
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 14:2  توسط یک عمرانی - Saeed
|
برنامه حذف و اضافه نیمسال دوم سال تحصیلی 85-84 دانشگاه آزاد دزفول
رشته عمران
کارشناسی های ورودی 80 و ما قبل آن شنبه 29 بهمن 84
کارد ا نی های ورودی 82 و ما قبل آن یکشنبه 30 بهمن 84
کارشناسی های ورودی 81 دوشنبه 1 اسفند 84
کارد ا نی های ورودی 83 سه شنبه 2 اسفند 84
کارشناسی های ورودی 83 چهارشنبه 3 اسفند 84
کارد ا نی های ورودی 84 پنجشنبه 4 اسفند 84
کارشناسی های ورودی 84 شنبه و یک شنبه 6و7 اسفند 84
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 16:21  توسط یک عمرانی - Saeed
|
سلام به همه اونایی که این وبلاگو می خونن
امروز با هانی و رضا ( دوستامن – رضا روانشناسی می خونه ولی هانی صنایع می خونه کرج) رفتم دانشگاه من که کار داشتم رفتم دنبال کارام او دوتای دیگه هم رفتن چرخ ببزنن
خلاصه اول رفتم پیش آقای بابا لنگ دراز
آخه ضامنم شده بود برای وام باید فرمو برام پر می کرد بد رفتم امور رفاهی کارای واممو بکنم اونجا جاتون خالی کلی الاف شدم
خلاصه کارم که را افتاد رفتم پیش جلیلی(مدیر کلاسای ساختمون فنی) ازش پرسیدم
کی کلاسا شروع می شه ؟ جواب داد از 23بهمن منم گفتم که یعنی الان کلاسا بر گذار میشن ؟ گفت که طبق تجربه خودت (یعنی نه
) از دفتر جلیلی که اومدم بیرون از بچه های عمرانو دیدم که دست از پا دراز تر داشتن از ساختمون حسابی بر می گشتن (از اوستاد خبری نبود) خلاصه منم با هانی یه چرخ دیگه زدمو برگشتیم خونه
خیالتونو راحت کنم کلاسا شاید شنبه هم برگذار نشن
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 15:0  توسط یک عمرانی - Saeed
|
امروز ولن تاین بود
به همه ی عاشقا
تبریک میگم

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 1:25  توسط یک عمرانی - Saeed
|
سلام
راستش فک نمی کردم به این زودی بازدید کننده داشته باشم و اینکه در روز اولی که این وبلاگو ساختم یک نظر از یک عمرانی (که نمی دونم کیه . آخه هنوز برای هیشکی وبلاگمو ندادم) و امروزم که از پری خانوم گل که فک میکنم ای شعرو خودش گفته باشه نظر داشتم منم دیدم بد نیس شعرشو در وبلاگ بیارم مرسی از جفتتون که نظر دادین
_________***__*_**** ___________
____________**__**_____* __________
___________***_*__*_____* _________
__________****_____**___****** ____
_________*****______**_*______** __
________*****_______**________*_**
________*****_______*_______* _____
________******_____*_______* ______
_________******____*______* _______
__________********_______* ________
__***_________**______** __________
*******__________** _______________
_*******_________* ________________
__******_________*_* ______________
___***___*_______** _______________
___________*_____*__* _____________
_______****_*___* _________________
_____******__*_** _________________
____*******___** __________________
____*****______* __________________
____**_________* __________________
_____*_________* __________________
_____________*_* __________________
______________** __________________
______________* __________________
و ما هنوز با همان چشمان نیمه بسته در سایه ها
دنبال رد پای گنج می گردیم
پشت دیوارهای خانه
در مکثهای ترانه های قدیمی
بدون سلام و صبحانه
و گاه که گرسنگی بی حد می شود
به یاد آن پرنده می افتیم
و گریه می کنیم...
*
و ما هرگز نفهمیدیم که در کنار هم چقدر به گنج نزدیکیم.
ما گم شدیم...
*
ادامشو تو وبلاگش می تونین بخونین
http://dustdashtani.blogfa.com 
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 0:58  توسط یک عمرانی - Saeed
|
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 0:27  توسط یک عمرانی - Saeed
|
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 0:24  توسط یک عمرانی - Saeed
|
سلام
امروزم خبری از کلاسا نبود رفتم تقویم دانشگاهو دیدم نوشته بود شروع کلاسا ۲۷/۱۱ منم که ۲۷و ۲۸ کلاس ندارم پس شنبه می رم دانشگاه
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 11:54  توسط یک عمرانی - Saeed
|
سلام
ما بروبج عمرانی دزفولم نتی شدیم من سعیدم یک عمرانی ۸۴ و این وبلاگو شروع کردم و اشالا بقیه بچها در این امر کمکم کنن.
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 20:24  توسط یک عمرانی - Saeed
|