تبليغاتX
بچه های آسمانی

بچه های آسمانی

فرزندان ایران زمین

وداع با بچه های آسمانی

سلام بچه ها.امروز اومدم آخرین مطلبما تویه این وبلاگ بنویسم.

نمیدونم از مطالبی که من مینوشتم چه جور  برداشتی میکردید ولی اینا بگم که من نه با پسرا بدم نه دخترا.هرچی هم بود واسه اومدنه خنده رویه لبایه شما عزیزان بود.

از تمامه کسانی که با نظراتشون منا دلگرم میکردند نهایته تشکر را دارم.

از دوستانه دیگه ام تویه وبلاگ هم ممنونم که منا به عنوانه عضوی از این گروه پذیرفتند.

و اما یه خواهش:مشکله بزرگی برام پیش اومده.این روزا همش کارم شده گریه.ادامه زندگی من فقط با حل این مشکل امکان داره.بچه ها برام دعا کنید که مشکلم حل بشه.

و در آخر یه نصیحت:دوستانه خوبم خیلی هاتون میرید چت و با گشتن تویه روما و چت کردن خودتونا سرگرم میکنید.نمیخوام بگم چت بده چون استفاده هایه خوبی هم داره و برایه من هم داشته.ولی خواهشی که ازتون دارم اینه که مثله من بی جنبگی در نیارید.

دنیایه چت دنیایه عجیبیه. من یه مدت با رفتن به روما و چت کردن خودما سرگرم میکردم چون از نظر روحی داغون بودم.اما بچه ها الان بدترین ضربه را خوردم.این مشکلی که برام پیش اومده فقط و فقط به خاطره این چت لعنتیه که داره هستیمو ازم میگیره.

من دیگه با دنیایه اینترنت و چت خداحافظی کردم.بعضی هاتون نظراتتونا برام اف میذاشتید.اما بدونید که ای دی هایه من دیگه آنلاین نمیشند .برایه همیشه افلاین میمونند.

به قول یگانه که میگه:

دیگه میرم.اگه یه روز دردایه دنیا بریزه تو قلبه من.

ستاره ها خاموش بشن تو آسمونه شبه من.

من میمیرم دیگه میرم.

بابته همه خوبی و بدیهام منا ببخشید.یادتون نره برام دعا کنید و ازتون خواهش میکنم نصیحتم را پشت گوش نندازید.

برایه همیشه خداحافظ.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 10:7  توسط یکی از بچه هاي معماري - Asal  | 

گفتگو با خدا با زبان کامپيوتر

      گفتگو با خدا با  زبان کامپيوتر 

ای خدا Hard دلم Format مکن

 Filed  من را خالی از برکت مکن

 Option غم را خدايا On مکن

File اشکم را خدايا Run مکن

Deltree کن شاخه های غصه را

 سردی و افسردگی هر سه را

Jumper شادی بيا تا Set کنيم

 سيستم اندوه را Reset کنيم نام تو

 Password درهای بهشت

آدرس Email سايت سرنوشت

ای خدا روز ازل Cad داشتی

 Mouse بود اما مگر Pad داشتی

 که چنين طرح 3D می زدی

طرح خود بر روی CD می زدی

تا نيفتد Bug در انديشه مان

 تا که ويروسی نگردد ريشه مان

 ای خدا بر ما ايمن فرست

 بهر دلهای پر آتش Fan فرست

 ای خدا حرف دلم با کی زنم

Help می خواهم که F1 می زنم


+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 12:22  توسط یکی از بچه هاي معماري - Asal  | 

باختیم

وااااای که چقدر این ملت حرص خورد از دسته این پیر پسر..یکی نیست به این بگه تو تویه این زمین چیکار میکنی؟!این علی دایی تویه زمین جز یه اسم دیگه هیچی نیست(با این قد درازش.اهههههههههههه)

یکی نیست بگه خوب برو و جاتو بده به دوتا جوون. بدبخت نا نداره یکم بدوه.

کسی منکره بازی های خوبش در گذشته نمیشه اما حالا فقط واسه اینکه بگه منم هستم جایه یه بازیکن دیگه را که ممکن به پیروزی تیممون کمک کنه را گرفته.

نیسسسسسسسست خیلی فعالیت داشت تو زمین واسه همین گفتند حیفه بازیکنی به این جوونی و قبراقی را تعویض کنند.اهههه اصلا همه اینا واسه اینه که این بشر هم پسره.حالا ما دخترا کم از دسته این موجودات حرص میخوردیم یه امشب هم  باید 70 ملیون از دسته یه موجوده بی مصرف حرص بخورند.

شنیدید یه زن دیگه گرفته؟عکسشونا هم من دیدم. البته خوب دارندگی و برازندگی.هم پول داره هم الکی الکی معروفه و از همه مهمتر قد رعنایی داره

ای بابا اخه این که ماشاا..ماشاا... خدا زیادش کنه براش ایقدر عیال باره دیگه میاد وسط زمین قدم میزنه چیکار؟!!!کاش مثل بچه آدم خیلی سروسنگین خودش را میزد به مصدومیت و میرفت بیرون.

مثله اینکه خیلی حرف سیلسی زدم.اما میدونم همتون از دسته این بازیکن بیعرضه و این مربی ترسوشو اون دروازه بان احمقش ناراحتید.بازم به گل محمدی که یه کوچولو آبرومونا خرید.

اما هیششششششششششششششششششکی مهدوی کیا نمیشه هااا

خیلی حیف شد.منو بگو ترقه هامو چیکار کنم

کاش بازی های بعدشونا ببرند.بچه ها بیاید همه با هم دعا کنیم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 0:16  توسط یکی از بچه هاي معماري - Asal  | 

اینم یه شعر واسه اقا پسرا(اوا خاک بر سرشون)

 پسرا ژل می زنن به اون موهاشون.......عینک می زنن به اون چشاشون اِوا خاک بر سراشون...

ریمل می زنن به اون چشاشون ... ماتیک می مالن به اون لباشون اِوا خاک بر سراشون ...

کروات می زنن اون خوشکلاشون... واسه دوست دختراشون اِوا خاک بر سراشون ...

کلاسور می زارن زیر بغلاشون ...یک کت می پوشن قد باباشون...

یه جفت کفش می پوشن هرت براشون ... یکم ریش می زارن نوک چونه هاشون ...

 پرفوسور می شن جون ننه هاشون ... اِوا خاک بر سراشون...

آدم می میره براشون...اِوا خاک بر سراشون 

دعاي پسر مجرد:

 اللهم ارزقنا حوريا تك دانه و كم توقعا و والدينها رو به موتا و جهيزيتها كامله و كدبانوا في اامور المنزل و تسليما لخشمنا و خدمتنا

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 18:31  توسط یکی از بچه هاي معماري - Asal  | 

هيز بازي در آقايون

سلام به همگي عزيزان اميدوارم همگي خوب و و خوش باشيد امروز اومدم براتون در باره ی موضوع هيز بازي در آقايون يه چند خط بنويسم البته ميدونم که موضوع تازه ای نيستش ولي فکرم هم نميکنم که اين موضوع روزي و روزگاري کهنه بشه چون تا اين مردها يه روزي آدم بشنو دست از اين کاراشون بر دارن اين وضعیت به همين صورت باقي ميمونه من براي اين که هم بتونم خودم راحت بيان کنم و هم خوانندهاي وبلاگ راحت تر از آخر قضيه سر در بيارن با يه مثال هميشه موضوع رو باز ميکنم اين مثالي که ميزنم رو خودم با چشماي خودم ديدمو چند روزي هم بيشتر ازش نميگذره .

بد از اين که دانشگاهمون تعطيل ميشه يکي از بچه ها هستش که برادرش مياد دنبالش خيلي وقتم هستش. برادره ايشونم مثل همه پسرهای ديگه که هيز بودن جزیي از ووجودشونه تا وقتي که خواهرش بيادو با هم برن ازوقتی که دم در منتظرش واي ميسته شروع ميکنه به ديد زدنه دخترهای مردم... اي بابا.... آقا بسه ديگه.. خوردي همه رو... ولي ول کن که نيست حالا چند وقت پيش که با خواهرش منتظره تاکسي ايستاده بودن سه تا پسر بد تر از خودش به خواهره چپ نگا کردن ايشونم که ديگه اون روش زده بود بالا تا انتهای مسيري که اين سه داشتن مي رفتن زل زده بود داشت چپ چپ نگاهشون مي كرد حالا درباره ی غیرت که نوشته بودم ديگه حسش نيست بازم بحث رو بکشم وسط... لپ مطلبم اينه که اخه تو که خودت 24 ساعته در حال قورت دادنه دخترهای مردم با چشماتي ديگه وقتي دو تا بد تر از خودت به خواهرت چپ نگاه ميکنن که نبايد اون روت بزنه بالا از قديم گفتم جواب های هوی حالا بيا به ايشون اين حرفا رو بزن حتماً بر ميگرده ميگه نه بابا من با بقيه فرق ميکنم اخه تو چه فرقي داری؟؟؟ خونت از بقيه رنگی تره...... يا چند شب پيش تو خيابون نزديک بود سر همين غضیه هيز بازي يه دختري بره زيره ماشين ...چهار تا پسر الاف که ماشينه بابارو برداشته بودن و اومده بودن مشغوله الافيه خودشون بودن براي اين که مثلا دختري که داشت از وسط خيابون ميرفت اون ور رو زير بگيره فقط به خاطر يه نگاه کثيف و بيخود بعد يکي با خواهره خودش همين برخورد رو داره آقا به تيريجه قباش بر ميخوره... اي بابا بگو خودت وقتي اين کارو ميکني از چهار تا بدتر از خودت ديگه چه انتظاري داري؟؟؟ ميدونم الان باز اين پسرا پا ميشن ميان بابا بزرگ بازي در مييارن که اگه دخترا چه ميدونم مثلا مانتويه فلان مدل نپوشن و آرايش فلان نداشته باشن اين مسئله ها پيش نمي ياد ..بايد خدمتتون از همين الان تا قبل از اين که اين نظرتو بزاري بگم که اگه شما خيلي ادعاتون ميشه که مثلا سرین و ديگه همه چيز تمامين بهتره جلويه اون چشمتون رو بگيرين دست از اين نگاه هايه عميق و کثيفتون بر دارين. 

تائید نميکنم اين جور رفتارها رو(پوشش نا مناسب) آدم متناسب با فرهنگ و عادتهای رفتاری جامعه اش بايد رفتار کنه ولي چون ميدونم الان اين پسرا ميان و از اين موضوع ميخوان سو استفاده کنن گفتم که از همين الان جوابشون داده شده باشه.

خواهشن در نظراتتون تامل کنین...همه ی این حرفها برای هیز بودن نه برای مد لباس و این چیزا....چون حتی الان هم میبینم که پسر بچه ها هم دیگه جلوی چشماشون رو نمی تونن بگیرن. به مادر بزرگ خودشون هم رحم نمیکنن.وای به حال اینکه دیگه یه دختره خوشگلش رو ببینن.

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 15:22  توسط یکی از بچه هاي معماري - Asal  | 

زن سالاری یا مرد سالری کدوم الان رو بورسه؟

میدونید که از قدیمها همیشه توی بیشتر خونه ها مرد سالاری مد بوده ولی حالا ورق برگشته و دوره دوره خانمها شده است . الان تو هر خونه ای که پا میزاری میبینی که زن سالاری رکورد زده. (تفلکی این اقایون). 
میدونید چرا بیشتر این پسرها ازدواج نمیکنند؟ چون میترسند بهونشم کردن که توقع ما خانمها بالا رفته.اخه تفلکی ها حوصله جیغ  فریاد خانمهاشونو ندارن حالا هم که زن سالاری مد شده از ترس جرات ازدواج ندارند.
ما تو فک فامیلمون زن ذلیل زیاد داریم بنده خدا شوهره جرات نداره بی اجازه عیالش اب بخوره.(من که کلی حال میکنم)  چون اگه اینجوری پیش بره از این به بعد به نسل اقایون میگن ضعیفه.
اقایون که میدونند دورشون دیگه سر اومده و از گردن کلفتی خبری نیست حاظر نمیشن که با ما خانمها وصلت کنند.
یه خبر جدید :   خانمها از این به بعد میرن ترشی اقایون رو میگیرند  یه مدت اونا ترشی ما ها رو میگرفتن حالا نوبت ماست که بریم ترشی اقایون رو بگیریم. اقایون زیاد نترسید چون ترشی گرفتن زیاد سخت نیست فقط باید عوامل زیر رو داشته باشی.
۱.بیریخت باشی (یعنی کسی نتونه تحملت کنه حتی ننت)
۲.خوشگل باشی ولی با کل دخترای ایران در تماس باشی.
۳.بدبخت بیچاره بی پول باشی(که اونم ماشاالله همه هستن)
۴.یه کم خل وضع باشی.
۵.از زنها متنفر باشی(اونم به درک زیاد مهم نیست)
۶.پرو وطلبکار و..........باشی(که اونم همه پسرا خصوصیاتشونه)
البته این نکته را هم اینجا باید متذکر بشم که آقایون ۲دسته اند:

۱.زذ (زن ذلیل)                      ۲.ززذ(زر میزنند که زن ذلیل نیستند)

از اقایون محترم که خصوصیات بالا رو دارن باید به عرضشون برسونم که ترشیشون خوب در میاد .

به امید روزی که همه ما دخترا بتونیم روی این پسرها رو کم کنیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 15:50  توسط یکی از بچه هاي معماري - Asal  | 

چرا اول مرد بعد زن!

یه روز به خدا می گن چرا اول مرد رو آفریدی بعد زن رو؟ خدا نگاه نگاه می کنه می گه: مگه شما وقتی می خواین یه چیزی بنویسین اول چکنویس نمی کنین بعد پاکنویس..........؟!؟!؟!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 11:38  توسط یکی از بچه هاي معماري - Asal  | 

نکته کنکوری

نکته کنکوری :

 

آدما می تونن پسر باشن ولی پسرا نمی تونن آدم باشن

 

کسایی که آدمن به بطن جمله پی بردن ولی کسایی که نمی فهمن بزارین براشون توضیح بدم که نفهم از دنیا نرن!!!

 

آدما ها از لحاظ جنسیت دو نوع اند( این که مفهومه؟ ) پسر و دختر

 

از لحاظ جنسییت ممکنه که بعضی ها (متاسفانه متاسفانه متاسفانه

 

متاسفانه) پسر از آب در آن و این پسر ها در قالب آدم هستن

 

ولی در اصل آدم نیستن و نمی فهمن و خیلی.....

 

نکته کنکوری2 :

 

اینکه آی کیو ها من اینو واسه اون نفهما گفتم به کس دیگه ای بر

نخوره ها!!!  

+ نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1385ساعت 15:15  توسط یکی از بچه هاي معماري - Asal  | 

ورود دختر ها و پسرها

ورود دختر ها و پسرها ...

 تصور کنین  یه خواهر و برادر از مدرسه می خوان برگردن خونه. هر دو ساعت دو تعطیل می شن.

خواهر وقتی به خونه می رسه که ساعت دو و نیمه. و پسر حدودا سه و نیم چهار.

( آخه می دونین این جنس خالص توی خیابونا راه می رن اگه یکی از بر و بچه ها تونسته باشه ماشین بابائه رو بپیچونه با هم می رن کمک خلق الله!!!! منتها از نوع دخترش)

کارهایی که دخترها وقتی به خونه رسیدن انجام می دن:

1- کلید رو می اندازن تو در ، در رو باز می کنه و می آد بالا

2- کفش هاشو می آره و می ذاره توی جا کفشی

3- به اعضای خونه سلام می کنه

4- مانتوش رو در می آره و به جا رختی آویزون می کنه

5- کیفش رو می بره توی اتاق

6- می آد دستاش رو می شوره و از مامانش می پرسه:" مامان جان ناهار داریم؟"

7- بعد از اینکه ناهارش رو خورد ظرفاش رو می بره می ذاره توی ظرف شئیی

8- می ره توی اتاق و تکالیفش رو انجام می ده

9- بابا که می آد به احترامش از اتاق می ره بیرون و سلام می کنه

10- شب بعد از اینکه همه کارهاشو کرد ، به مامان هم کمک کرد می ره تو تختش و می خوابه 

                                                       

 

کارهایی که پسرها وقتی رسیدن خونه انجام می دن:

1-دستشو می ذاره رو زنگ تا مامان با چند تا فحش آبدار در رو باز کنه و بگه:" پسره ی پر روی چشم سفید مرض گرفته! مگه تو خودت کلید نداری؟

2- کفش هاشو از وسط راهرو در می آره و اول چند قدمی توی راهرو می زنه تا به خونه برسه و بعد بیاد تو

3- سرش رو مثل ( دور از جون گاو) می اندازه پایین و می ره سمت اتاقش

4- کیفش رو ( البته کیفی رو که پره از سی دی های مستهجن و بازی و...) پرت می کنه روی تختش و جوراباشو می کنه تو هم بعد مثل توپ فوتبال شوتشون می کنه یه ور اتاق

5-دستشو می کنه تو دماغشو بعد می ماله به بلوزش

6- هنوز یه دقیقه هم از اومدنش نگذشته که مثل ... عربده می کشه که پس این ناهار کوفتی کو؟؟؟؟؟؟؟؟؟

7- بعد از اینکه بشقابشو ( منظور همون دیسه) تموم کرد شیشه نوشابه خانواده رو هم داد بالا  بلند می شه و می ره تو اتاق تا اون سی دی ها رو ببینه

8- بابا که می آد محل سگم نمی ده( آدم نیستن دیگه!!! واسه همینه که باباها دخترشونو بیشتر دوست دارن چون مودبه ولی پسرا ....)

9- چیزی به اسم تکلیف اصلا نداره!

10- شب حدودا ساعت 10 با چنگیز خطر و کامی پنجه طلا و بر و بچ می زنه بیرون

11- ساعت نزدیک سه است که با کلید در رو باز می کنه ( پس بالاخره فهمیدیم کلیدش کجاها کار می کنه) و تلو تلو خوران می ره توی اتاقش و یه ساعتی با جی اف جدیدش پای تلفن وراجی می کنه

12- ساعت چهار سرش رو می ذاره رو بالش و کپه ی مرگش رو می ذاره

 

نکته 1: شکر خدا که تک بچه ام و از این داداش ها ندارم

نکته 2: اینکه نیاین توی نظرها حرف بی خود بزنید کسی که جز این پسرا نیست احتیاج نیست بیاد بگه نه من نیستم.... برای بار 10000000 می گم که اینایی که می گم مال بعضی از پسرهاس!

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1385ساعت 15:12  توسط یکی از بچه هاي معماري - Asal  | 

خصوصیات!!

سلام.مطلبی که در مورده خصوصیات دخترا نوشته شده را خوندید؟

خصوصيات دخترها : 1.در مورد اون همه خواستگار دكتر مهندس كه دارن من هيچی نمی گم (آره دارن)

2.تا زبونشون باز می شه عوض بابا مامان گفتن می گن شوهر

3.حالشون از پسرا بهم می خوره ولی نمي دونم چرا 100 تا دوست پسر دارن

4.از 7 سالگی تا 29 سالگی 320تا دوست پسر دارن كه هيچ كدومشون نتونستن دركشون كنن

5.اگه خونشون آتيش بگيره و بخوان از بين بابا و جعبه لوازم آرايشي يكي رو انتخاب كنن حتما لوازم آرايش رو انتخاب مي كنن

6.همه فكر و ذكرشون اينكه به هيچ وجه از دختر بتول خانم همسايه بالايي كم نيارن

7.از صبح تا شب تو  اين بازار و اون بازار می گردن تا از اون روسری كه دختر بتول خانم خريده رو بخرن

 8.به هر دختري بگي تو خوشگل تري يا جنيفر لوپز بي شك مي گه خوب معلومه من اون ايكبيريه!!!!!!!!

9.نون شب ندارن بخورن ولی پول عمل دماغشون رو رديف مي كنن

10.اگه شوهر گيرشون نياد مي رن تو دسته خانم های فمينيست

11.موقع رانندگي فرق ترمز و كلاج و نمی دونن از دست رانندگی اينا نه درب پاركينگی سالم مونده نه جوي آب نه تير چراغ برق (بدبخت درخت ها )

12.بلا نسبت مثه خر درس می خونن برن دانشگاه با خودشون فكر می كنن هر چی شوهر تو دانشگاه ريخته

13.خدا رو شكر همه خوشگل و خوش هيكلن (خدايا منو به خاطر اين دروغ ببخش)

14.اصلا به فوتبال علاقه ندارن و تو اتاق هيچ كدومشون عكس نيكبخت واحدي رو به ديوار نزدن

یکی از خواننده ها از من خواست که جوابه این مطلب را بدم.

جواب من:

 

1- دلت بسوزه تو که نداری

2-تا زبونمون وا می شه می گیم مامی بابی ما از این شوهر.... نمیخوایم....

3- حالمون از پسرا بهم می خوره. دلیل نمی شه که از جیبشون بهم بخوره!!

4-من موندم تو این آمار دقیق رو از کجا آوردی... هر وقت گفتی منم جوابتومی دم.

5- اگه خونه شما آتیش بگیره و توش هم مامانتون باشه هم GF تون مسلم GF رو می آرین بیرون.

6- ما همسایه ای به اسم بتول نداریم_ نه بچه ها؟؟؟

7- اگه از صبح تا شب نیایم بیرون روسری بخریم شما پسرا که به عشق ما مغازه زدید ورشکست می شید باید برین آب خونک بخورین( نیشخند)

8- از جنیفر آدم تر پیدا نکردی؟؟؟ یکی دیگه رو می گفتی که اصلا با ما قابل قیاس باشه

9-نه که شما مامان بابا رو زور نمی کنین که پول بدن تا شصت ماغ عقابیتونو درست کنین( مال ما خوب ده ماغ.... مال شما که شصت....)

10- فمنیسم رو نمی دونم چیه. پس نظری هم نمی دم.

11- موندم پریشب ها در شهر در باره تصادف کدوم دسته از این پسر های لش و .... تو ابوبان می گفت؟؟؟!!!( سوت)

12- ما مثل شما نیستیم که وقتی اومدیم دانشگاه فکر کنیم اومدیم زایشگاه

13- منم امیدوارم خدا تورو مورد مغفره خودش قرار بده

14- باز بگی بازیگر یه چیزی.... این فوتبالیستا اکثرشون....!!

 

دیگه نبینم واسه دختر خانوما چیزی بنویسیدااااااااااااااااااا

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 11:29  توسط یکی از بچه هاي معماري - Asal  | 

جواب

سلام.اومدم که جوابه آقا ارش را در مورده نظری که واسه مطلبه <توهمی به نام غیرت>داده بودند را بدم.لطفا اول نظر ایشونا بخونید و بعد جوابه منا.

البته نمی خواستم اینکار را بکنم ولی دیدم اگه جوابشونا ندم ممکنه از یه رشده فکری عقب بمونند.

اولا اینا میگم که هم شما بدونید و هم بقیه دوستان:هم من و هم دوستانه دیگم که تویه این وبلاگ نویسندگی میکنند هدفی ندارند جز جذبه خواننده ها و اینا هم بگم که نه من دشمنه شما پسرا هستم نه اونا دشمنه دخترا.همه اینا نوشته طنزه.در ضمن همینطور که گفتم بهتره شما آقایون نظری ندید چون واقعا مواجه شدن با حقیقت براتون براتون سخته و این موضوع را هم این آقا به عمل با این نظره بیخودشون ثابت کردند.

شما پسرا فقط با بحث و توهین همیسه حرفتونا میزنید.البته نمی خوام همتونا با هم جمع ببندم ولی واسه شما یکی واقعا متاسفمخیلی از آقایون هستند که میاند و این مطلب و البته مطالبه دیگه را میخونند ولی مثله اینکه اونا یه ذره مغز را داشتند و درک کردند که اینا همش مطلبه طنزه و توهین نکردند.درضمن من منکره اینکه زن و مرد در کناره هم کامل میشند نیستم; شما از کجایه مطلبه من چنین برداشتی کردید؟!!!

همه ما میدونیم که این مسئله غیرته پسرا البته اگه بشه گفت غیرت حقیقت داره.

میتونید از نظرهایی که دختر خانوما دادند اینا بفهمید که البته مطمئنم هم شما و هم بقیه پسرا اینا خوب میدونید.

شما هم بهتره به جایه توهین کردن برید یه فکری به حاله خودتون کنید و خودتونا اصلاح کنید چون با این کارتون ثابت کردید هرچی میگم به حقیقت نزدیکه آقا پسر.              

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 15:39  توسط یکی از بچه هاي معماري - Asal  | 

توهمی به نام غیرت

سلام .

قوله یه مطلبی در مورده یکی از بزرگترین عیبه آقایون را داده بودم.پس این مطلبا خوب بخونید البته لزومی به خوندنه این مطلب توسط آقایون نیست چون این موجودات خودشون خوب میدونند قضیه از چه قراره.

امروز میخوام یه حقیقتی رو براتون بگم که در جامعه ی ما(جامعه ایرانی) به شکلی غلط جا افتاده که طبق معمول این غلط اندازیها به وسیله ی قشری از جامعه به اسم مردها ایجاد شده(اگه این بی خاصیت ها نبودن...وایییی که چی میشد..دنیا گلستون میشد)

این موضوع توهمی به نام غیرته.(البته اگه واقعا غیرت باشه وپشت پرده چیز دیگه ای نباشه)

الان بهتون میگم پشت پرده چه خبراس..البته خبرای زیادی هستش که اینجا به چند تاش که سر امده اشاره میکنم.

در مورد یه خواهر و برادر براتون مثال میزنم که وقتی پسرا هم میخونن مخشون تا یه حدی بکشه و بفهمن تا ساده تر بشه مسئله رو بازش کرد.

تابه حال براتون پیش اومده که سر مثلا غیرتی شدن یه پسری نسبت به خواهرش شاهد یه معرکه گیری و جنجال الکی در یه مکان عمومی باشید یا حد اقل دربارش شنیده باشید.

مثلا یکی از این پسرای الاف برای اظهار وجود و اینکه بگه من هم هستم بابا یه نگاهی هم زیر پات بندازو جلب نظر دختره موقعه رد شدن یه دری وری بلغور میکنه و رد میشه.در این حین یهو یه رگی رو گردن خان داداش میزنه بالا(اشتباه نکنین اون رگی که فکر میکنین نیستتتتتتتتتتتتتتت)این همون رگه خودنمائی و اظهار وجوده که میخاد با یه درگیری و جنجال بگه بابا من رو هم داخل ادم حساب کنین(مخ که جواب نده همین میشه دیگه)

طرف دوم غضیه که اصل موضوع اینه که:

از اون جائی که خان داداش خودش یه پسره و میدونه که این موجودات(اگه بشه حسابشون کرد وبهشون موجود گفت)چقدر عوضی و پستن و هر روز کم کمش با 4 تا بدتر از خودش سرو کار داره و نشست وبر خواست میکنه میدونه که این جنس خراب از چه حیله ها و ترفند هائی برای گول زدن دخترا استفاده میکنن و از اون روزی میترسه که نکنه یه موقعه خواهر خودش گول یکی از این عوضیا رو بخوره به همین خاطر شعار پیشگیری بهتر از درمان است رو مورد توجهش قرار میده.....چون هر چی باشه بابا نا سلامتی خواهرشه..هم خونشه...دوستش داره .نمیتونه ناراحتی و بدبختیشو ببینه.در نتیجه تا یکی چپ نگاش کرد یا احساس کرد یکی قصد داره به خواهرش نزدیک بشه فورا جلوش رو با قلدرم پلدرماش میگیره.

که البته در این یه مورد یه تشکر کوچولو از برادرا میشه کرد.(حالا باز روتون زیاد نشه)

اگه بقیه ی قضایا رو هم نگا کنی بازم یا به این موضوع میرسی یا قضیه ی همیشگی خود خواهی مردها که نمیدونم کی تموم میشه(البته این مطلب بلا نسبته بعضی هاست که نمیدونم چه جوریه با پسرایه دیگه فرق دارن).

در ضمن بعضی از اقایونی که به این وبلاگ میان و اظهار نظر میکنن تا اطلاع ثانوی قبل از فکر کردن(اگه البته مغزی در کار باشه)در مورد این متن از اظهار نظر بیخود و چرت خود داری نمائید.چون میدونم مواجه شدن با حقیقت سخته و بیانشون تا نا کجا اباد شما رو میسوزونه. 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 0:40  توسط یکی از بچه هاي معماري - Asal  | 

خصوصيت آقايون

سلام به همگی

اول از هر چیز بابته نظراتتون ممنونم اما خداییش اینجوری منا بیشتر تشویق میکنید که در مورده این موجوداته عجیب غریب بنویسم.ولی یه جورایی باید مواظب خودم باشم آخه ۳تا پسر و من تک و تنهااااا.درهر صورت حالشونا باید گرفت.فعلا مطلبه زیر را بخونید منم مژده یه مطلبه توووپا در مورده یکی از بزرگترین عیبه پسرا میدم

خصوصيت آقايون:

1. خوشگل تر از خودشون نميتونن ببينن.

2. هر روزي كه باهاشون اشنا شي 3 روز بعد به طور اتفاقي تولدشونه.

3. دوست ندارن دم ويتريناي مغازه ها وايسن كه دوست دخترشون از چيزي خوشش بياد مجبور شن پولاشونو خرج كنن.

4. روز تولد دوست دختراشون يا مسافرتن يا ماموريت.

5. هر وقت دير ميكنن به جون مامانشون تو ترافيك بودن.

6. اگه راجع به سربازي يا دانشگاه ازشون بپرسي تب 40 درجه ميكنن.

7. همشون دوست دختر ندارن چون يا مرده يا بهشون خيانت كرده.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 22:23  توسط یکی از بچه هاي معماري - Asal  | 

مطلبه درخواستی

سلام  .راستش یکی از خواننده های وبلاگ ازمن خواسته که مطلب هایی بنویسم که یه جورایی بر ضد آقا پسرا باشه البته جالب اینجاست که خودش هم پسره.منم از خدا خواسته یه چیزایی نوشتم

البته یه جورایی هم با مطالبه آقا میلاد هم خوونی داره هااا.

طرز تهیه عنصر مرد

برای تهیه این عنصر بی مصرف باید مقدار زیادی اسید دروغگویی را با سولفات مکاری و اکسید حقه بازی و سولفور کلک مخلوط کرده و مقدار بسیار زیادی کلرید غرور بی جا و نیترات وقاحت و شرارت را به این ترکیب اضافه کرده و در آخر کافی است کمی بی کربنات هیزی و کلرات اعتماد به نفس کاذب را با خساست ترکیب می کنیم
این عنصر بی مصرف به صورت ول در محیط یافت می شود.     

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 20:18  توسط یکی از بچه هاي معماري - Asal  | 

عشق

عشق فراموش كردن نيست بلكه بخشيدن است، عشق گوش دادن نيست بلكه درك كردن است، عشق ديدن نيست بلكه احساس كردن است ، عشق جا زدن و كنار كشيدن نيست بلكه صبر داشتن و ادامه دادن است... 

 دلم مي خواد شانه هايت تكيه گاهي باشد براي زندگيم
دلم مي خواد بر روي شانه هايت زار زار گريه كنم...
گريه هايم بي صداست                     
 عشق من بي انتهاست                            
رد پاي اشکهايم را بگير     
عشق من بي انتهاست                            

آخر دل مارا تو فنا کردي و رفتي
بيهوده مرا چشم براه کردي و رفتي
آن کاخ اميدي که بنا کردم از عشقت
خاکستري از آن تو بپا کردي و رفتي
تو که داني همه ترس من از هجر تو بود
پس چرا شهر دلم را تو رها کردي و رفتي
در توانم نبود دوري و هجر تو عزيز
گو که خواب است که اينگونه جفا کردي و رفتي

                                                           

. دارم حسودي مي کنم
 به اون دوتا کبوترا
 به اون دوتا که عاشقن
 نه مثل من از تو جدا
 دارم حسودي مي کنم
 به مرغ عشقا تو قفس
 چون عشقشون مقدسه
 نه مثل ما از رو هوس
 دارم حسودي مي کنم
 وقتي مي بينم عاشقن
 وقتي مي بينم که چقد
 ساکت بين تو و من
 نذار حسودي بکنم
 بگو به دادم مي رسي
 بگو که بعد از اين تو
هم براي من مقدسي
                                  

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 19:25  توسط یکی از بچه هاي معماري - Asal  | 

اگر ...

توجه
این قسمت فقط برای پسرهای بد و دخترهای  خوب است .

                              (تو که پسر بدی نیستی پس ناراحت نشو)

اگر پسرا نبودن پس کی بی ادب می شد.
اگر پسرا نبودن کی مامان رو زجر می داد.
اگر پسرا نبودن وقتی بابا می رفت مدرسه پرونده ی کی رو می گرفت.
اگر پسرا نبودن کی فحش های جدید اختراع می کرد.
اگر پسرا نبودن کی خیابون ها رو متر می کرد.
اگر پسرا نبودن کی مزاحم تلفنی می شد.
اگر پسرا نبودن کی مو های فرفر شو گلد می کرد.
اگر پسرا نبودن پس کی بود که ابروها شو مثل خواهرش برداره.
اگر پسرا نبودن پس کی تو جیبش خودکار و کاغذ می گذاشت.
اگر پسرا نبودن پس کی عقده ای می شد.
اگر دخترا نبودن کی حال پسرا رو می گرفت .
اگر دخترا نبودن پسرا واسه کی خودنمایی می کردن.
اگر دخترا نبودن کی به پسرهایی که دماغ سوخته تشریف دارن می خندید.
اگر دخترا نبودن کی روی پسرها رو کم می کرد.
اگر دخترا نبودن کی به جک های مسخره ی پسرا می خندید.(محض ضایع نشدن پسرا)
اگر دخترا نبودن پسرا فضولی چه کسی رو می کردن.(قابل توجه برادرها)
اگر دخترا نبودن پسرا کی آدم می شدن.(بلا نسبت بعضی ها)
اگر دخترا نبودن پسرا آدامس جوییده از کی می گرفتن.
اگر دخترا نبودن مامان و بابا به چه کسی افتخار می کردن.
اگر دخترا نبودن چه کسی پشت سر دخترا حرف مفت می زد.(بلا نسبت بعضی ها)
اگر...      

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 19:22  توسط یکی از بچه هاي معماري - Asal  | 

پيشنهاداتي براي عدم ترشيدگي دوشيزگان محترم

سلام دوستان عزیزم.این مطلبی که نوشتم یه جورایی به دلیل دختر بودنه خودم درست نیست.ولی خداییش جدی نگیرید.نبینم پسرا قند تو دلشون آب بشه هااااااااااااااااااااااااااا!!! 

                   این مطلب فقط جنبه شوخی داره

پيشنهاداتي براي عدم ترشيدگي دوشيزگان محترم:

۱- يقه اولين خواستگار رو بچسبيد كه شايد تنها شتر بخت شما باشه.
2- ناز و لفت و ليس رو بذاريد كنار.
3- در معرض ديد باشيد، گذشت اون زمان كه مي‌گفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم كه از آفتاب و از سايه مي رنجم.
4- سن ازدواج رو بيارين پايين، همون 17 يا 18 خوبه. بالاتر كه برين همچين بگي نگي از دهن مي‌افتين.
5- تموم دوست پسراتونو تهديد به ازدواج كنيد، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بكشيد.
6- دعاي باز شدن بخت رو دور گردنتون آويزون كنيد، يه وقت كتابشو دور گردنتون آويزون نكنيد كه گردن لطيفتون كج مي‌شه.
7- پسر‌هاي فاميل بهترين و در دسترس‌ترين طعمه‌ها هستند، رو هوا بقاپيدشون.
8- رو شكل و شمايل ظاهري پسرها زياد حساسيت به خرج نديد، پسرهاي خوشگل، هستن دچار مشكل...!
9- توي اجتماع بر بخوريد، با مردم قاطي شيد، با ننه صغرا و بي‌بي عذرا نشست و برخاست كنيد، همينا هستن كه شادوماد مي‌سازن واستون.
10- يه كم به خودتون برسيد، منظورم آرايش و برداشتن زير ابرو و ريمل و پودر و سايه و كرم شب و روز و ماسك خيار و فر مژه و خط لب و خط چشم و... نيست. حداقل قيافه يه آدم رو داشته باشيد.
11- در پوشش دقت كنيد، لباس چسب و كوتاه فقط آدماي بوالهوس رو دورتون جمع مي كنه، يه پوشش سنگين و اندكي رنگين با حفظ معيارهاي دوماد پسند بهترينه.
12- مهمون كه مياد قايم نشيد، چاي ببريد، پذيرايي كنيد، خلاصه يه چشمه بياين كه بعله ما هم هستيم.
13- سعي كنين از هر انگشتتون هفت نوع هنر بباره كه مامانه بتونه جلوي در و همسايه قر و قميش بياد كه دخترم قربونش برم اينجوريه و اونجوريه...
14- تا مامانه و باباهه مي‌گن دخترمون ديگه وقته عروسيشه مثل لبوي نپخته سرخ نشين و در بريد، در حركات و سكناتتون اين نظر رو تاييد كنيد و دنبالشو بگيريد.
15- بلاخره اگه خداي نكرده مي‌خواين جزو اون يك ميليون و هفت صد هزار دختر بي شوهر نباشيد (تازه اگه همه پسراي اين مملكت دوماد شن، كه نمي شن) هر چي داريد، رو كنيد، منظورم اعضا و جوارحتون نيست منظورم كمالات و هنر مندياتتونه
16- و اينو بگم كه از هيچ دوره زندگيتون به اندازه وقتي كه با نامزد محبوبتون زير سايه درخت توي يه پارك خلوت داريد معاشقه مي كنيد لذت نخواهيد برد، حالا به بعدنش كار ندارم.
17- ...و آخرين توصيه اينكه عوض اينكه توي جريانات عشقي خيابوني و زودگذر غرق بشيد و مثل كبك سرتونو زير برف كنيد يه خورده به فكر زندگي آينده‌تون بشيد و اينقدر از اين دست به اون دست نريد چون كثيف مي‌شيد مي پکيد!

                                                          

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 6:39  توسط یکی از بچه هاي معماري - Asal  | 

بخون و هيچوقت فراموش نکن

. سخت ترين گناهان گناهي است که انجام دهنده اي آن آن را سبک بشمارد
*******************
هميشه اينو به ياد داشته باش که به خدا نگو مشکل بزرگي دارم به مشکل بگو خداي بزرگي دارم
*******************
دلم خوش بود از ان روزي که در شطرنج دلت شاه عشق بودم اما تو با ان رخ زيبايت ماتم کردي
*******************
نفرت هرگز با نفرت پايان نمي يابد .
نفرت تنها و تنها تسليم عشق خواهد شد.
( بودا )
*******************
آدم بايد هر روزمقداري موسيقي گوش کند،يک شعر خوب بخواند،
يک نقاشي قشنگ ببيند و اگر پا داد يک جمله عاقلانه بگويد .
  ( گوته )
*******************
قاضيان عادل ، مردان سرد و گرم چشيده اي هستند که هم ظلم روا شده بر مظلوم را مي بينندو
هم علت بوجود آورنده ظلم ظالم را.
   ( مولير )
*******************
چيزي را که دوست داري بدست بياور وگرنه مجبورمي شوي چيزه ديگري را به اجبار دوست داشته باشي.
گذشته مکان يادگارها ، آينده محل اميد ها ، و حال جايگاه تکليف هاست.
*******************
آدمي زاد طومار طولاني انتظار است.
*******************
تحمل تنهايي از گدايي دوست داشتن آسان تر است و
تحمل اندوه از گدايي تمام شادي ها آسانتر است.
*******************
خنديدن زيباست . گريستن هم زيباست . با هم خنديدن و با هم گريه كردن شكوهمند است
*******************
هيچ چيز به قداست اشک نيست
من که به اين جمله آخر اعتقاد کامل دارم شما چطور؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 6:38  توسط یکی از بچه هاي معماري - Asal  | 

دلتنگی

انتظار تو فقط مال منه
سهم من از تو افسوس تو رو نداشتنه  
انتظار تو فقط مال منه
همه با هم ديگه هستن
همه خيلي ها رو دارن
يکي هست که وقت گريه
سر رو شونه هاش بذارن
ولي من از همه دنيا
 تو رو داشتم تو رو داشتم
وقتي گريه ميکردم
سر رو شونت ميذاشتم
همه تنهايي هامون
مال هم بود مال هم بود
هر چي با هم ديگه بوديم
واسه من خيلي کم بود 

                     

دستم را دراز مي کنم
 و تکه اي از ابر بي باران اميد را
به زير مي آورم
 و در آسمان خيال رها مي کنم
 تا شايد
دوباره بر كوير خشكيده ي احساس ببارد
 و گلهاى عشق
دوباره شکوفا شوند........
هر روز با اين رويا دلخوشم
اما.....
اما مي ترسم
مي ترسم تند باد سرنوشت ابرهاي روياى مرا با
خود ببرد
و كوير احساسم هميشه کوير بماند.
                                              
دل از نامهربوني ها غمينه
درون سينه ام غم در کمينه
خرابه خونهء دل از دو رنگي
چرا رسم زمونه اين چنينه
                                    

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 6:34  توسط یکی از بچه هاي معماري - Asal  | 

طریقه درست کردن نیمرو توسط دختر ها و پسر ها

دختر ها و پسر ها چگونه نیمرو درست می کنند
دخترها
توی ماهيتابه روغن ميريزن
اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن
- تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توی ماهيتابه ميريزن
چند دقيقه بعد نيمروی آماده رو نوش جان ميكنن
پسرها
توی كابينتهای بالايی آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن
توی كابينتهای پايينی دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن
توی ماهيتابه روغن ميريزن
توی يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن
يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن
چند تا فحش ميدن
دنبال كبريت ميگردن
با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوی سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره
ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی ميداد!
ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعی ميريزن
تخم مرغی كه از روی كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن
چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن
ميرن سراغ بقالی سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن
تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن
روغن سوخته رو ميريزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهيتابه ميريزن
تخم مرغها رو ميشكنن و توی ماهيتابه ميريزن
دنبال نمكدون ميگردن
نمكدون خالی رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن
دنبال كيسهء نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
نمكدون رو پر از نمك ميكنن
صدای گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون
نمكدون رو روی ميز ميذارن و محو تماشای فوتبال ميشن
بوی سوختگی رو استشمام ميكنن و ميدون توی آشپزخونه
چند تا فحش ميدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل ميريزن
توی ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن
با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم ميزنن
صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون
سريع برميگردن توی آشپزخونه
تخم مرغهايی كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل ميريزن
ماهيتابه رو ميندازن توی سينك
دنبال ظرفهای مسی ميگردن
قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن
چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن
ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن
چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن
ياد غذا ميفتن و ميدون توی آشپزخونه
روی باقيماندهء تخم مرغی كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن
چند تا فحش ميدن و بلند ميشن
نمكدون شكسته رو توی سطل ميندازن
قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن
چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن
با يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارن
پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن
نيمروی آماده رو جلوی تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن
                خداییش از مرد جماعت بیشتر از این انتظاری نیست

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 16:38  توسط یکی از بچه هاي معماري - Asal  | 

غم

مژده بده، مژده بده يار پسنديد مرا
سايه ي او گشتم و او برد به خورشيد مرا                                    
جان دل و ديده منم، گريه ي خنديده منم
يار پسنديده منم،يار پسنديد مرا
كعبه منم،قبله منم،سوي من آريد نماز
كان كه منم قبله نما،خم شد و بوسيد مرا
پرتو ديدار خوشش تافته در ديده ي من
آينه در آينه شد:ديدمش و ديد مرا                                 
آينه خورشيد شود پيش رخ روشن او
تاب و نظر خواه و ببين،كاينه تابيد مرا
گوهر گم بوده نگر تافته بر فرق فلك
گوهري خوب نظر آمد و سنجيد مرا
نور چو فواره زند بوسه بر اين باره زند
رشك سليمان نگر و غيرت جمشيد مرا
هر سحر از كاخ كرم چونكه فرو مينگرم
بانگ لك الحمد رسد از مه و ناهيد مرا
چون سر زلفش نكشم سر ز هواي رخ او
باش كه صد صبح دمد زين شب اميد مرا
ژرتو بي پيرهنم، جان رها كرده منم
تا نشوم سايه ي خود، باز نبينيد مرا

                                     

هر کسي هم نفسم شد دست اخر قفسم شد
من ساده به خيالم که همه کار و  کسم   شد
اون که عاشقانه خنديد خنده هاي من ودزديد
پشت پلک مهربوني خواب يک تو طئه مي ديد

                                            

امشب خسته تر از هميشه
به آبروي از دست رفتم نگاه مي کنم
به تمام لحظه لحظه هاي رفته و
چه تنها ماندم در اين غربت بي کسي
.....و به دنبال تمام چرا ها


زماني كه از مادر متولد شدم صدايي در گوشم طنين انداخت كه ميگفت: تا آخر عمر با تو هستم.از او پرسيدم تو كي هستي جواب داد: من غم هستم و من آن لحظه گمان كردم غم عروسكي است كه ما با آن سرگرم مي شويم ولي اكنون كه مفهوما را در زندگي انسانها مي توان درک كرد ،فهميدم كه ما عروسكي هستيم بازيچه غم

                                                            

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385ساعت 22:19  توسط یکی از بچه هاي معماري - Asal  | 

جک

!!ترکه ميره راهپيمايي ميبينه شلوغه برميگرده

!به ترکه ميگند فرقه حوا با زنايه ديگه چي بوده؟ميگه هيچي شوهر اون آدم بود ولی بقييه نيستند

!به ترکه ميگند کجا ميشينيد؟ميگه هرجائي که خسته بشم

يه روز يه ترکه خودشو ميزنه به کوچه علي چپ گم ميشه

ترکه به شکمش ميگه:تا کي من کار کنم و بدم تو بخوري؟
!شکمش ميگه:ميخواي من کار کنم بدم تو بخوري؟

!!ترکه ميره ديسکو به همه شاباش ميده

به ترکه ميگند نظرت در مورد زلزله بم چيه؟
ميگه خيلي خوبه فقط وقتش را بيشتر کنيد

رشتيه اکس ميخوره ميره خونه ميبينه زنش تنهاست ميگه وااااي چه توهمي

اصفهانيه خونش آتيش ميگيره به آتش نشاني اس ام اس ميزنه.(آقااا همتون که ميدونيد اصفهانيا خصيص نيستند الکي اسممون بد در رفته هاااااا)ا

!شباهت هويج با مانتو کوتاه:هردو چشمو تقويت ميکنه

!!تلفن همراه تنها چيزيه که مردا سرش دعوا دارند که مال کدومشون کوچيکتره؟

!!يه روز يه آفتاب پرست ميره ميره روي مداد رنگي هنگ ميکنه

به رشتيه اس ام اس ميزنند ميگند زنت خونه ماست اونم جواب ميده ميگه پدر سگ اس ام اس تکراري نفرست

شب چارشنبه سوري ميبينند ترکا بيشترين آسيب را داشتند
يه آمار ميگيرن ميفهمن که اونا آتيشا بغل ديوار درست ميکردن بعد از روش ميپريدن.

شهرداري قزوين تو پارکاش تابلو زده نوشته لطفا گل بچينيد

به يه دختره ميگند چرا شما به دوست پسر ميگيد بي اف؟ميگه يعني بدبخته فلک زده    

!!به ترکه ميگند با ابريشم جمله بساز ميگه هوا ابريشم خوبه ها

 

 

 

 

 

 

 


 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385ساعت 22:11  توسط یکی از بچه هاي معماري - Asal  | 

عشق

عشق فراموش كردن نيست بلكه بخشيدن است، عشق گوش دادن نيست بلكه درك كردن است، عشق ديدن نيست بلكه احساس كردن است ، عشق جا زدن و كنار كشيدن نيست بلكه صبر داشتن و ادامه دادن است..

در شبي از شبهاي پاييز
در کوچه اي از کوچه هاي تاريک
قصه رفتن تو گفتي
از دلم دل کندن تو گفتي
گفتي زندگي بايد بي من برات شه
گفتم دل با تو تو زندگي   عادتشه
گفتم  چه کنم  بي تو نتونم
گفتي
.
.
.
.
گفتي من جاش خوب ميتونم
گفتم و گريه کردمو از پيش تو رفتم
اماچه حيف اين  قلب ديوونه را هرگزنبردم
هرجاي دنياکه باشي نغمه هات تعبيرنوره
جاده وحشت پاييز باهواي توتمومه
برو عليا بي خيال دنبال کارت
اين  گذشته که اسمش زندگي نيست 
خداحافظ اي لالايي قصه هاي رويايي
اي کودک معصوم کوچه هاي مهرباني
خداحافظ

کاش ميشد دوستت دارم را به زبان نمي آورديم
چه آرامشي دارد وقتي هميشه قلب در تپش باشد
آن وقت دل ها براي هم ميميرند
براي هم پاک اند
چه قشنگ است پاکي


 بي تو آواره ترينم توي اين شبهاي مبهم
بي تو شايد که بميرم بذار دستاتو تو دستم
واسه تو يه التماسم واسه تو پرم ز خواهش
واسه تو شدم يه تنها که بايد بياي کنارش

هر وقت بارون اومد دستتو مشت کن بگير زير بارون
  هر چند تا قطره جمع کردي همون قدر منو دوست داري
  هر چند تا که نتونستي جمع کني همون قدر دوستت دارم
                                   

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 23:52  توسط یکی از بچه هاي معماري - Asal  | 

جک

بنلادن در جديدترين مصاحبه خود با شبکه الجزاير: 3روزه ديگه 3جا را در نظر دارم بزنم
ميپرسند کجاها را؟
!!!!!!!!!! ميگه:1-ريش.2-پشم.3.مويه زير بغل 

به طرف ميگند يه جمله فلسفي بگو
ميگه:احمق ترين آدم کسييه که به يه مساله اطمينان صد در صد داشته باشه
!!!!!!ميپرسند مطمئني؟ميگه صد در صد


دخترا دنباله يه پسري ميگردند که 1000تا آرزوشونا برآورده کنه
!!ولي پسرا دنباله 1000تا دختر ميگردند که فقط يه آرزوشونا برآورده کنه


مورچه اي خيلي پکر بوده بهش ميگند چي شده؟؟
!ميگه:5سال عاشقه يه مورچه اي بودم بعد فهميدم تفاله چايي بوده


ميدوني تشابه پسر مجرد با لباسه تويه ماشين لباسشويي چيه؟
!!!!!!جفتشون تو کفند
 

(okh midoonam kheyli bimaze bood)!

!ترکه ميره تو بانک وام بگيره ضامن نداشته منفجر ميشه


به يه ترکه عکسه بوفالو نشون ميدند ميگند به اين چي ميگي؟
!!ميگه من غلط بکنم به اين يه چيزي بگم

 


 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 0:55  توسط یکی از بچه هاي معماري - Asal  | 

من و تو

  آ رزو دارم كه مرگت را ببينم
بر مزارت دسته هاي گل بچينم
آرزو دارم ببينم پر گناهي
مرده اي در دوزخي و رو سياهي
جاي اينكه عاشق زار تو باشم
آرزو دارم عزادار تو باشم
بهتر از هر عاشقي نازت كشيدم
در عوض نامردمي ها از تو ديدم
هر كجائي راه خوشبختي نيائي
راحت و بي دغدغه هرگز نخوابي
هر كجائي آب خوش هرگز ننوشي
يا لباس عافيت هرگز نپوشي
جاي اينكه عاشق زار تو باشم
آرزو دارم عزادار تو باشم !
اي چپاولگر توئي وحشي تر از ببر
وحشيانه حمله ديگر كني سر

                        

 

هر کسي هم نفسم شد دست اخر قفسم شد
من ساده به خيالم که همه کار و  کسم   شد
اون که عاشقانه خنديد خنده هاي من ودزديد
پشت پلک مهربوني خواب يک تو طئه مي ديد

 

. نگاهم کرد پنداشتم دوستم دارد. نگاهم کرد در نگاهش هزاران شوق عشق را خواندم. نگاهم کرد دل به او بستم. نگاهم کرد اما بعدها فهميدم فقط نگاهم ميکرد.......

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم فروردین 1385ساعت 23:10  توسط یکی از بچه هاي معماري - Asal  | 

هر كجا عشق باشد در آنجا ثروت و موفقيت نيز حضور دارد.

خانمي از منزل خارج شد و در جلوي در حياط با سه پيرمرد مواجه شد. زن گفت: شماها رانمي شناسم ولي بايد گرسنه باشيد لطفا به داخل بياييد و چيزي بخوريد. پيرمردان پرسيدند: آيا شوهرت منزل است؟

زن گفت: خير، سركار است. آنها گفتند: ما نميتوانيم داخل شويم. بعد از ظهر كه شوهر آن زن به خانه بازگشت همسرش تمام ماجرا را برايش تعريف كرد. مرد گفت: حالا برو به آنها بگو كه من درخانه هستم و آنها را دعوت كن. سپس زن آنها را به داخل خانه راهنمايي كرد ولي آنها گفتند: ما نمي توانيم با هم داخل شويم.

زن علت را پرسيد و يكي از آنها توضيح داد كه: اسم من ثروت است و به يكي ديگر ازدوستانش اشاره كرد و گفت او موفقيت و ديگري عشق است. حالا برو و مسئله را با همسرت در ميان بگذار و تصميم بگيريد طالب كداميك از ما هستيد! زن ماجرا را براي شوهرش تعريف كرد.

شوهر كه بسيار خوشحال شده بود با هيجان خاص گفت: بيا ثروت را دعوت كنيم و منزلمان را مملو از دارايي نماييم. اما زن با او مخالفت كرد و گفت: عزيزم چرا موفقيت را نپذيريم! در اين ميان دخترشان كه تا اين لحظه شاهد گفت و گوي آنها بود گفت: بهتر نيست عشق را دعوت كنيم و منزلمان را سرشار از عشق كنيم؟ سپس شوهر به زن نگاه كرد و گفت: بيا به حرف دخترمان گوش دهيم، برو و عشق را به داخل دعوت كن،سپس زن نزد پيرمردان رفت و پرسيد كداميك از شما عشق هستيد؟ لطفا داخل شويد و مهمان ما باشيد. در اين لحظه عشق برخاست و قدم زنان به طرف خانه راه افتاد. سپس آن دو نفر هم بلندشده و وي را همراهي كردند.

زن با تعجب به موفقيت و ثروت گفت: من فقط عشق را دعوت كردم! دراين بين عشق گفت: اگر شما ثروت يا موفقيت را دعوت ميكرديد دو نفر از ما مجبور بودند تا بيرون منتظر بمانند اما زماني كه شما عشق را دعوت كرديد، هر جا كه من بروم آنها نيز همراه من ميآيند.

هر كجا عشق باشد در آنجا ثروت و موفقيت نيز حضور دارد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 14:12  توسط یکی از بچه هاي معماري - Asal  | 

درس هاي زندگي


درس هاي زندگي

در 15 سالگي آموختم كه مادران از همه بهتر مي دانند و گاهي اوقات پدران هم.

در 20 سالگي ياد گرفتم كه كار خلاف فايده اي ندارد حتي اگر با مهارت انجام شود.

در 25 سالگي دانستم كه يك نوزاد مادر را از داشتن يك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن يك شب هشت ساعته محروم مي كند.

در 30 سالگي پي بردم كه قدرت جاذبه مرد است و جاذبه قدرت زن.

در 35 سالگي متوجه شدم كه آينده چيزي نيست كه انسان به ارث ببرد بلكه چيزي است كه خود مي سازد.

در 40 سالگي آموختم كه رمز خوشبخت زيستن در آن نيست كه كاري را كه دوست داريم انجام دهيم .بلكه در اين است كه كاري را كه انجام مي دهيم دوست داشته باشيم.

در 45 سالگي ياد گرفتم كه 10 درصد از زندگي چيزهايي است كه براي انسان اتفاق مي افتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان ميدهد.

در 50 سالگي پي بردم كه كتاب بهترين دوست انسان است و پيروي كوركورانه بدترين دشمن وي است.

در 55 سالگي پي بردم كه تصميمات كوچك را بايد با مغز گرفت و تصميمات بزرگ را با قلب.

در 60 سالگي متوجه شدم كه بدون عشق مي توان ايثار كرد اما هرگز بدون ايثار نمي توان عشق ورزيد.

در 65 سالگي آموختم كه انسان براي لذت بردن از عمري دراز بعد از آن چه لازم است آن چه را نيز ميل دارد بخورد.

در 70 سالگي ياد گرفتم كه زندگي مساله در اختيار داشتن كارت هاي خوب نيست. بلكه خوب بازي كردن با كارت هاي بد است.

در 75 سالگي دانستم كه انسان تا وقتي فكر مي كند نا رس است . به رشد و تكامل خود ادامه مي دهد و به محض آن كه گمان كرد كه رسيده شده است دچار آفت مي شود.

در 80 سالگي پي بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگ ترين لذت دنيا است.

و در 85 سالگي دريافتم كه همانا زندگي زيباست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 14:10  توسط یکی از بچه هاي معماري - Asal  | 

دوستت دارم

وقتي مي شنوي مي گن دوستت دارم

دروغه

مي دوني بزرگ ترين قشنگ ترين دروغ عالم جمله اي به اسم

دوست دارمه

فقط يه وسيله براي رسيدن به نا کجا آباد ذهن

کاش به معناي واقعي اين جمله مي رسيديم

مطمعا باشيد اگر کسي کسي را دوست داشته باشد

هيچ وقت نمي تواند به زبان بياورد

 

خدا حافظ

خداحافظ هم بغض شيشه

خداحافظ فرشته غصه هاي شبانه

بد رود اي نگاه آخرينه

اي سرود آفريننده

دسته زمان به همراحت اي ناجي محبت

خدا به همراهت اي باني عشق

خداحافظ

مرا با ياد خود به فراموشي ببر

اي دل من

خداحافظ


+ نوشته شده در  یکشنبه ششم فروردین 1385ساعت 16:17  توسط یکی از بچه هاي معماري - Asal  | 

نمی دانم

                  

                           

نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمي خواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت

ولي بسيار مشتاقم, كه از خاك گلويم سوتكي سازد

گلويم سوتكي باشد

بدست كودكي گستاخ و بازيگوش

واو يكريز و پي در پي

دم خويش را در گلويم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدين سان بشكند در من

سكوت مرگبارم را 

       

           واسه   چشمات  مي نويسم  تا  بگم  برام  عزيزي

               تا  بگم  که  دوست  ندارم  قطره ي  اشکي  بريزي

              تا  بگم که  عاشقانه   من  خودم  رو  به  تو  باختم

               تا  بگم  که  خيلي  ساده   قصري  از  نگاتو  ساختم

               پس  نگير    ازم   نگاتو   نذار  اينجوري   بميرم

               بر نگردون  اون  چشاتو  مي دوني بي تو  مي ميرم

                   واسه  چشمات  مي نويسم  تا  نگي  دوست  نداشتم

                    تا  نگي  که  من  چه  ساده  تو رو  اينجا  جا  گذاشتم

                  من   تو  رو  تنها   نذاشتم   دل   من   اينجا   باهاته

     دل   من   اينجا   مي مونه  چشمبراهه    خنده هاته

                                                                                  

+ نوشته شده در  شنبه پنجم فروردین 1385ساعت 15:9  توسط یکی از بچه هاي معماري - Asal  |